بی هوا دوباره ميفتم به نوشتن. اين وبلاگ با يه خبر بد شروع می شه. تريبون فمينيستی ايران فيلتر شد. اما متاسفم که مردش پيدا نمی شه که بتونه ولع ما رو برای نوشتن و آزادی فيلتر کنه:))

   وقتی امروز توی نمايشگاه عکس های جنگ کاوه گلستان و محمد فرنود  که اين روزها در خانه ی هنرمندان برقراره، همه دور سالن رو گريه کردم دوستی که همراهم بود نتونست آرومم کنه. چون اين کار خلاف شئوناته. وسط گريه ی هق هق هی خنده ام می گرفت از موقعيت احمقانه مون که واقعا شديم عين فيلم های تلويزيون که توش زن و مردها اگر هم بميرن نمی تونن به هم دست بزنن...
  در مطلبی که هنگامه گلستان ( همسر کاوه گلستان ) و محمد فرنود درباره ی نمايشگاه نوشته بودن برام تهوع آور بود که اينقدر بدبختی جنگ رو يه طرفه کردن و از ايران گفتن که در برابر بعثی ها مظلوم واقع شده. به نظر من بديه جنگ اصلا يه موضوع يه طرفه نيست. نه در جنگ ايران و عراق و نه در هيچ جنگی. اين مرز بندی ها کار سياست پيشه ها است تا بتونن غرامت و ... بگيرن و جدول سود و زيانشون رو به سود نزديک کنن، ولی از يه ديد انسانی جنگ برای هر دو طرفش بدبختيه. من در برابر عکسی که يه کشته ی عراقی رو نشون می داد همونقدر اشک ريختم که در برابر تصوير دخترک بی پای ايرانی.  
...با همه ی ناراحتی هام از جنگ که با ديدن اين عکس ها دوباره تازه شد دوست ندارم صدام اعدام بشه. احمقانه است که برای برقراری صلح جنايت کنيم.

بخش ديگه ای از نمايشگاه که باز هم به عکس های کاوه می پردازه با عنوان روسپی، کارگر، مجنون در نگارخانه ی ميرميران خانه ی هنرمندان برقراره. از مجموعه ی روسپی به شدت شوکه شدم. اين همه صداقتی رو که کاوه با دوربين داشته نمی دونم واقعا چطور می شه ارج گذاشت؟

 

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٤