بيچاره گوسفندها!

بازرگان: از خود شما می پرسم آيا انقلابی را می شناسيد حتی انقلابی علمی که بدون خون ريزی باشد؟ هيچ ديکتاتوری از اين که به او بگويند بيا و سلطنت را رها کن سلطنت را رها نمی کند. حتی اگر از او خواهش هم بکنند. بنابراين هميشه حرف آخر جنگ است. حتی استراژی من هم در آخرين مرحله اش می بايست با خون ريزی باشد.
(گفت و گوهای اوريانا فالاچی،نشر افق، ص ۳۵)
شارون:اين بزرگ ترين اشتباه مردم درباره من است. آنها مرا يک ديوانه جنگ می دانند، اشتباه می کنند. من از جنگ متنفرم! تنها آدمی که به اندازه من جنگ ديده باشد، دوستانش را در جنگ از دست داده باشد و به اندازه من زخم برداشته باشد می تواند به اندازه من از جنگ متنفر باشد. اگر از من بپرسيد که بهترين سالهای زندگی ام کدام است، خواهم گفت سه سالی که در مزرعه ی خودم با گوسفندان قشنگ و تراکتور خودم زندگی می کردم.
فالاچی:گوش دادن به اين حرف ها باعث می شود که آدم در تصويری که از شما ارائه می دهند ترديد کند.
شارون: کدام تصوير؟
فالاچی:به هر حال چيزی که درباره شما گفته می شود هيچ شباهتی به يک فرشته ندارد.
شارون:بگوييد ببينم.
فالاچی: مثلا می گويند شما يک آدم کش هستيد. يک آدم خشن، بی رحم، وحشی بلدوزر، يک فيل تشنه قدرت و از اين قبيل...
شارون:سربازان به من چيزهای ديگری می گويند.
(همان، ص ۱۳۴ و ۱۳۵)
.........         

بدون پرداختن به فروض در نظر گرفته شده بيانيه ای که شرحش در اينجا اومده ، برای مخالفت با جنگ اعم از ( و اهم ) مخالفت با جنگ عليه ايران، امضاء کردم اين بيانيه رو . اگر می خواهيد، شما هم امضا کنين!

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥