زنان در چهار ديوار دو جداره

 وقتی که داستايوسکی از زندانهای مخوف سيبری نوشت که آنچه که بيش از آزادی اهميت دارد تنهايی است يه اشتباه کوچيک کرده بود و اون اينکه، مرد بود. اگه داستايوسکی زن بود می فهميد که تنهايی يا حق تنها بودن برای يه زن معادل آزاديه. زنها ديگه عادت کردن که توی همون زندانهای مخوف هم حتی احساس آزادی کنن اگر کسی مدام با چشم و گوش و حس ششم مواظب کوچيک ترين کنش و واکنش اونها ،چيزی مث پلک زدنشون، نباشه. برای ما و مردها دو حوزه مختلف در نظر گرفته شده. يکی خونه و ديگری اجتماع. هر دو تاش هم يه چهار ديواری بيشتر نيست. نه مرد آزاده و نه زن. تنها تفاوت آزاد نبودن زن و مرد اينه که زن بايد از دو تا جداره ی کنترل عبور کنه تا به آزادی واقعی برسه. خونواده و ساز و کارهای اجتماعی ـ سياسی. بيشتر زنها هم البته مث اکثريت اجتماع که پی زندگی بی دغدغه و امن هستن، پی همچين زندگی ای هستن و فعاليت برای آزادی اجتماعی ـ سياسی رو دردسر می دونن. با اين تفاوت که مرد اگر هيچ تلاشی هم نکنه درون خونه اش آزاده و حمايت قوانين رو هم پشت هر نوع رفتار در رابطه خونوادگی اش داره ولی زن در حد زندگی يه آدم معمولی غير فعال در امور اجتماعی و سياسی هم نمی تونه آزاد باشه. البته اين وجه اشتراک همه زنها است و همينه که به هم نزديکشون می کنه. يعنی تا همين الآن هم نزديکشون کرده و باز هم خواهد کرد. دير يا زود...

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥