حس هايی کمی بهتر 

 لباس پوشيدن من جزو مصاديق بارز بدحجابی که سردار طلايی گفته بود و بعدا تکذيب کرد نيست. اما از همون روز اول برخورد با بدحجابی، خيابونها برام حالت خاصی پيدا کردن. مث کسی که فکر می کنه اينجا مال اون نيست. مث کسی که فکر می کنه داره توی زمين کسی ديگه زندگی می کنه. باد که به صورتم می خورد حس عجيبی بهم می داد. انگار تک افتاده های يه شهر غريبه بوديم. اما بعد از تکذيب کليه حرفها و سپس رهنمودهای احمدی نژاد برای برخورد فرهنگی به جای برخورد فيزيکی حس تلخم کمتر شد. با اينکه اين حسرت برام پيش اومده بود که ای کاش آقامون احمدی نژاد اينقدر اوايل انقلاب سرش توی درس نبود! و می ديد که توی خيابون شعار می دن يا روسری يا تو سری و يه چيزی می گفت آخه بهشون! به هر حال حس خوبم از اينجا بود که زنان ما دارن راهی رو می رن که به ضرب و زور هم نمی شه برش گردوند سر جای اول. منظورم راه آرايش های غليظ و لباسهای تنگ نفس گير نيست، منظورم راه آگاهيه از حق انتخاب شخصی داشتن.
 ديروز هم وقتی خبر رسيد که رفتن زنان به استاديوم ها آزاد شده است، دوباره حسهای تلخ جاشون رو به حس بهتری دادن. اگرچه خيلی ها می گن زن و مرد هر دو توی اين جامعه تحت کنترل شديد هستن و غيره و ذلک اما واقعا نمی دونن ما چه راه درازی در پيش داريم تا تازه به اونجايی برسيم که اونها ايستادن.

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥