...

نرسيده به مجله. کوچه ايه به نام مرواريد. من درخت های کوتاه اين کوچه رو دوست دارم. پريروز که داشتم از کلاس برمی گشتم مجله، احساس کردم چيزی پشت يکی از درختها وول می خوره. بدون اينکه مسيرم رو عوض کنم يا حتی خيره بشم، يه نيگا انداختم دو تا پسر بودن که با حالت عجيبی داشتن چيزی شبيه سيگار رو می کشيدن . روم رو برگردوندم. اما يکی شون گفت می کشی؟ مث هميشه که زبونم جلوتر از خودمه گفتم تو بکش، بسه. پسره جواب نداد. برای اينکه نفهمن که خيلی ترسيدم، برنگشتم پشت سرم رو نگاه کنم . اميدوار هم بودم که نگاه نکنن من توی کدوم ساختمون می رم. حالا اين دو سه روزه از تصور ديدن دوباره شون در اونجا، پشت اون درخت نسبتا کوتاه، می ترسم.

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥