زنی مثل هزاران زن

تا حالا شده آرزو کنين کاش بی شعور بودين؟ جديدا اين حس برای من زياد پيش مياد. نمی خوام ابراز وجود کنم که آره من خيلی با شعورم و ديگران بی شعور. اصلا اينطور نيست . فقط قصدم اينه که بگم اون چيزی که از نظر نه تنها من بلکه از ديد قوانين بين المللی و حقوق بشر و هزار تا کوفت و زهر مار ديگه شعور به حساب مياد دقيقا هر روز راس ۸ تا ۱۰ صبح در کلاسی که من می رم زير پا گذاشته که هيچی له می شه. روز اول معلمه گفت درباره خودم به همکلاسی هام توضيح بدم. من هم گفتم در اين مملکت اگه از حقوق زنان بگی يا کلمه ی خدای نکرده زشت فمينيست رو به زبون بياری همه روشون رو بر می گردونن چون توی ذهنشون فمينيزم يا محدود يا مخدوش و يا معکوس از واقعيتش تعريف شده. معلمم که خانم حدودا ۳۲ يا ۳۳ ساله ايه گفت اوه مريم اما از نظر من نگران نباش. چون معلمت ( يعنی خودش ) اين ترم يه فمينيسته. من کلی حال کردم که توپ ديگه و هفته ای ۱۰ ساعت حض می بريم که اون اتفاق ناقابل افتاد و يه سی ۱۳۰ ناقابل با يه مقاديری آدم ناقابل رفتن به قعر گور. وقتی که سر کلاس سر حرف راجع به اين موضوع باز شد خانم معلم گفت اين جور اتفاقات همه جای دنيا می افتن و ربطی به ايران نداره. شروع کردم از مديريت نالايق کشور و تحريم های اقتصادی و سخن پراکنی های مسئولان گفتن که يه حرفی زد که خيلی بيشتر بهم درد کرد. گفت مريم جان چون پدر دوستت کشته شده تو الان احساساتی هستی . گفتم يعنی به نظر شما هيچ اشکالی از بالا نيست؟ گفت نه. گفتم خوب اصلا بريم سر مبحث قوانين زنان. گقت خب. گفتم قانون حضانت رو می دونين چيه؟ گفت بله. گفتم عادلانه است که بعد از طلاق بچه تون رو از شما بگيرن و به شوهرتون بدن؟ گفت مريم دی نيد دير ددی!!!!!!!!!!! گفتم خب به مادرشون نياز ندارن؟ گفت خب پدرشون می تونه دوباره ازدواج کنه!! شونه هام افتاده بود دم زانو هام و دهنم باز مونده بود. توی دلم دعا کردم خدا کنه طلاق بگيره خدا کنه دنبال حضانت بچه هاش( دو بچه ۵ و ۳ ساله داره ) بدوئه. خيلی عوضی هستم؟ به نظر من می ارزه که خودش و احتمالا بچه هاش از بلاهت دربيان. هيچی به هر حال اون جلسه با جمله ی قصار نهايی خانوم که گفتن خونسر باش و خودت رو برای شغلت (شغلم؟) نکش تموم شد و جلسه بعد يعنی امروز رسيد. ۸ تا ۱۰ صبح. يکی از بچه ها از پدر و مادری گفت که توی شيراز دخترشون رو کشتن. به خاطر اينکه خلاف شئونات جامعه رفتار می کرده. فکر می کنين خانوم معلم چی گفت؟ گفت حق داشتن. گفت آدم بهتره بچه اش رو بکشه تا اينکه آبروش بره. روم رو برگردوندم به طرف بغل دستی ام که يه خانوم بچه دار ۳۲ ساله است که به نظر ۲۶ ساله مياد و خيلی شيکه و تا حالا نديدم بيشتر از يه هفته نقاشی روی ناخن هاش رو ثابت نگه داره. و ايروبيک می ره و کلی احساس به روز بودن می کنه. بهش گفتم اين چی می گه؟ گفت راست می گه. بهتره اون بچه بميره تا زنده باشه. نگاش کردم و گفتم پس قاتلين بالفطره که می گن شمايين. خنديد. خنديدم.

 

روزانه: امروز رفتيم ختم پدر اميد. روحش شاد.

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٤