زمين روسی و خداحافظ برادر پیکاسو !

  نمايی از فيلم زمين اثر الکساندر داوژنکو
 
چه لذتی داشت امروز ديدن فيلم زمين (کار الکساندر داوژنکو، فيلمساز روسی) از مجموعه نمايش های سينما تک موزه ی هنرهای معاصر. با اينکه دوست عزيزی که همراهم بود هی سعی می کرد بی حوصلگی اش رو پنهان کنه اما من بعد از فيلم احساس خوبی داشتم از ديدن اونهمه تصاوير ناب.
  فيلم زمين يک فيلم موزيکال بدون کلام بود. اگر خيلی مرحمت می کرد فيلمساز، يه تک جمله روی صفحه ی فيلم پيدا می شد که يعنی فلانی توی فيلم اين رو گفت. که اون تک نوشته ها هم چون به زبون روسی بودن کلا شانس با ما همراه بود و از داشتن کلام فيلم معاف بوديم. البته من به شخصه خوشحال می شدم اگر فيلم موزيک هم نداشت. من عاشق فيلم های بدون هر نوع صدايی هستم.
  اين فيلم درباره ی چرخه ی طبيعی زندگی بود. سکانس اولش نمايش مرگ يه پيرمرد بود و سکانس آخرش برانگيخته بودن يه زن و مرد در آغوش هم .
پی نوشت: همه داشتيم می زديم تو سر و کله هم که ای ی ی ی بابا چرا تموم شد؟ که برگشتيم ديديم يه آقای روحانی دارن از مسئول اونجا درباره ی هدف پخش همچين فيلمی سوال می کنن:(

 "الهام گرفتن از کارهای برادر پیکاسو ؛سورا ؛پیسارو ؛داوینچی؛ گوگن و ون گوگ [تمام شد].امروز انگار نه انگار سر جلسه امتحان بودم . به مدادهایم عشق می ورزیدم . به کاغذ سفیدم و به زمان . چقدر عالی گذشت."
  اين هم يه قسمت از نوشته ی فائزه است که تازه کنکور عملی نقاشی رو داده و من که می دونم چقدر روح اون برای نقاش بودن ساخته شده اميدوارم که موفق بشه.

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٤