تصور کن

اين کلاس زبان های من کلی سوژه است به خدا. سر يکی از کلاس ها. بچه ها داشتن درباره ی موهای خيلی بلند حرف می زدن. اون موهايی که من و شما و دختر همسايه داريم نه هااااا... اون موهايی رو می گم که هندی ها مثلا باهاش رکورد ثبت می کنن. يکی از بچه ها گفت که مامانش در جنوب شهر معلم بهداشته. گفت يه دختری شاگرد مامانشه که موهاش رو تا کمرش بافته بوده و سالی يه بار بافته ی موش رو باز می کرده و می شسته. کلی تعريف کرد که چقدر کثيف بوده. اونقدر که مامانش( که همون معلم بهداشته باشن) با قيچی از ته بريده گيس دختره رو... همه بچه ها داشتن می گفتن اه و اوه و چه موهای کثيفی و ... از اين ابراز احساس هايی که از تعريف های اون دختره از موهای بچه مدرسه ايه بهشون دست داده بود که من هی تکرار می کردم ببخشيد مامان شما چی کار کرد؟؟!!!!
 جالب اين جاست که اون دختر جوری تعريف می کرد که انگار مامانش چه خدمت بزرگی به بشريت کرده. می خوام چه پسر چه دختر خودتون رو بذارين جای اون بچه. که يه روز توی مدرسه معلم بهداشت موهاتون رو از ته می چينه...

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٤