بهترين نوع از هر چيز !

 يه زمانی می رسه که آدم تصميم می گيره ديگه با بهترين نوع از هر چيزی سر و کار داشته باشه. مثلا غذا بهترين نوعش رو بخوره. ماشين بهترين نوعش رو ( با تصورات خودش) سوار شه و ... اين خيلی خوبه. اما اگه به همه ی اينها اين رو هم اضافه کنيم که اون آدم سعی کنه بهترين نوع از آدم ها رو هم دور و برش داشته باشه و معنی بهترين نوع از آدم ها برای اون معروف ترين آدم ها باشه ، چه حسی بهتون دست می ده؟ به من که هيچی به جز چندش.
 يادمه زمستون سال پيش، يه شبی با رها نشسته بوديم و حرف می زديم. درباره ی شهرت حرف شد. اگرچه رها بنا به حرف های خودش از شهرت خوشش نمياد اما حرف خيلی خوبی زد. گفت اين آدم هايی که الآن دور و بر ما مشهور محسوب می شن. خيلی شهرتشون محليه. بين يه جماعت خاصی مشهور هستن. مثلا بعضی از وبلاگ نويس ها رو مثال زد که بيرون از اين فضا چه کسی می شناسدشون؟
راستش ياد حرف اون که ميفتم بيشتر چندشم می شه از اين تلاش ها برای هر چه بيشتر با آدم های مشهور پريدن تو!!
 مث اينکه ماشينت رو عوض کردی. مث اينکه کاکائوی خوب می خوری و کلا مث اينکه به خودت قول داده باشی که همه چی درجه يکش رو داشته باشی و آدم ها رو هم جزو همين همه چيز قرار داده باشی.
 البته وقتی بيشتر اين چندش آور می شه که بفهميم معنای بهترين نوع از آدم ها يعنی همين ها که گفتم.

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤