آخرين روز سال
صبح رفتم بازار گل. سبزه و پامچال و بنفشه(برای باغچه) و لاله و سينره و .... گرفتم. بازار گل جای خوبيه و اين رسم خونوادگی ما رسم خيلی خوبی. اين باراز گل رفتن های صبح عيد رو دوست دارم. يه دنيا گل برای شروع سال جديد منظره اميد وار کننده ايه. رفتم آرايشگاه. ابروهام رو زياد نازک کرد. دوست نداشتم اما چيزی نگفتم. بعد از ظهر خوابيدم.از وقتی بيدار شدم دارم تخم مرغ رنگ می کنم و دست هام حسابی رنگی شده. ۶ تا رنگ تخم مرغ از مغازه های خيابون ويلا خريدم. سرخابی. نارنجی. آبی. سبز. زرد. قرمز. سفره هفت سين چيدن هم مث هميشه کار خودمه. با همون وسواس هميشگی که بايد سفره پر از گل باشه.

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤