در خانه ی نويسنده 

 فضا در برتان می گيرد. بی جهت کوشش نکنيد. اينجا بايد مثل خانه خودتان راحت باشيد. معذبيد؟ نويسنده که صدايتان می کند دخترها ، دست هايتان را بشوييد و بياييد سر غذا فرصتی برای معذب بودن نمی گذارد. حتی اگر آن يکی دختر راحت تر از شما باشد و شما با خجالتی توام با شرمندگی از اينکه چرا سر ظهر را برای مصاحبه انتخاب کرده ايد هی ندانيد که با فضايی که در برتان گرفته است چه بايد کنيد. 

 امروز با نوشين نجفی  رفتيم خانه منيرو روانی پور. ساعت ۳۰/۱۲ قرار داشتيم و همين حدود ها رسيديم آنجا. هنوز نرسيده صدايمان کرد بنشينيم سر نهار. قرمه سبزی. پسر ها را هم صدا کرد که بيايند. پسرها، شامل غلام رضای ۱۰ ساله ( يعنی پسر منيرو ) و هم مدرسه ای اش می شد. بعد از نهار حرف ها بيشتر گل انداخت و من و نوشين مثل آدم هايی که پا به سياره ی ناشناخته و زيبايی گذاشته باشند کلمه ها را می بلعيديم. کلمه ها در خانه او حرمت داشتند. خودش گفت و پيش از گفتنش من فهميده بودم. از طرز ادای هر جمله. از طرز ادای هر کلمه. مصاحبه مان خوب بود و لمس چگونه زنانه نويسنده بودن خوب تر.

 بعد از حرف ها نوشين عکس انداخت. خنديديم. از پايم که دايم در کادر بود.

 

  
نویسنده : مريم ميرزا ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥