زن در تقويم

 امروز سالگرد کشف حجاب در ايرانه. زن روز رو امروز نگاه می کردم که چطور در اين روز به تبليغ حجاب پرداخته. با يه همچين تيتری: حجاب، لطف به مردها و آرامش زنها. اگر هم اين نبود مضمونش همين بود. ديگه از تکرار واژگان و مفاهيم خودمون توی ذهن خودم و يا خيلی بزرگ بخواد بشه در يه جزيره ی ارتباطات تکراری خسته شدم. با يه خانمی از روزنامه ی رسالت حرف می زدم امروز. چقدر مودبانه به من توهين می کرد. البته اون قصدش اين نبود. اما در تفکر من حرفاش توهين بود و من لبخند می زدم. در پشت ميزی که هر لحظه انواع صداهای کافی شاپ می ريخت توی گوشی و اون خانم روزنامه نگار رسالت با من حرف می زد. با منی که در جايی نشسته بودم که تفکر سنتی رايج اون جا رو ، جای اراذل و اوباش می دونه. لبخند می زدم و هی با بله گفتن تاييدش می کردم و از حرفاش يادداشت بر می داشتم.
 از مجله می يام بيرون . برای خودم سوت می زنم و به انواع و اقسام مجلات خانوادگی راه زندگی و روزهای زندگی (؟) و ... فکر می کنم که چطور عموم زنها رو جذب می کنه. بعد دوباره با خودم صميمی می شم. به تاريخ کشف حجاب فکر می کنم که چقدر يک سويه تعبير و استفاده می شه. به صدای مهربون زن روزنامه ی رسالت فکر می کنم که چقدر در هدف مشترکش با من که آگاه کردن جمعيت زنانه، از من دوره. ليوان شيرکاکائو رو سر می کشم و به تو نگاه می کنم. روبروی من نشسته ای. بسيار دور. بسيار دور.

/ 0 نظر / 7 بازدید