تب هسته ای

جلال گفت اگه به ايران حمله کنن اسلحه دست می گيرم و می رم به جنگ. کيوان گفت نه حمله نمی کنن. من گفتم شرکت در هر جنگی صحه گذاشتن بر اصل جنگه. جلال گفت پس می گی چی کار بايد کنيم؟ دهنم مزه استفراغ پيدا کرد. لعنت به هر چی جنگه.لعنت به هر چی جنگه. اما سيستم جنگ به خاطر صلح رو درک نمی کنم. جلال پرسيد اگه يکی بياد توی خونه شما... باقی حرفش رو می دونستم. گفتم وای خواهر کوچولوی من.... هر کی بياد می کشمش. مغرور از پيروزی سر تکون داد : من می رم جنگ. کيوان از جلال پرسيد تو حاضری آدم بکشی؟ اون به من اشاره کرد و گفت اگه کسی بخواد اين رو آزار بده آره. غرق در خودم گفتم وطن يه معنای جغرافيايی نداره. وطن يه معنای حسيه. تو می خوای زير پرچم کی سينه بزنی؟ می دونستم چی جوابم رو می ده . به آدم ها اشاره کرد و گفت: اون يارو ( به کسی اشاره کرد در دور) ، اين دختره که رد شد و اين زنه و ... هيچ فرقی برای من با تو ندارن. خودم رو لوس کردم: اين دختره هيچ فرقی با من نداره؟ خنديديم.
 از اين قصه های مردان کشته شده و زنان فنا شده در جنگ حالم به هم می خوره. مسلم می دونم که اگه جنگی بشه که اصلا جنگيدن ما هم در اون مطرح باشه ، من نمی جنگم. عقيده ای به اين جنگ ندارم. اما غم انگيز ترين قسمت ماجرا اينه که دنيا راه خودش رو می ره. نه بر اساس خواست و علايق و عقايد من...

/ 0 نظر / 8 بازدید