ای وطن هر روز تو نوروز باد
اين رو گوش می کنم و اين رو می خونم : ايران در حالی سال 1384 را سپری می کند که به اعتقاد بسياری از صاحبنظران سال جديد با دشواری های فراوانی همراه خواهد بود...
معنی وطن رو هيچ وقت نفهميدم. وطن برام شايد مفهومی مثل يه تيم فوتبال داشته هميشه . تيم فوتبالی که حنجره های خراشيده ی طرفداراش نشون می ده که چقدر پيروزی يا شکستش مهمه. و من چقدر از گود طرفدارای اين تيم و اون تيم دور بودم در همه زمان ها . اما چيزی هست. چيزی که گلوی من رو هم خراش می ده. درست سال پيش دوستی به من گفت آخه الآن وقته اين سواله؟ اون موقع در موقعيتی عجيب ازش سوال کرده بودم فکر می کنی آمريکا به ايران حمله می کنه؟ الان برام حمله، تحريم، همزيستی و هم کاسه شدن هيچ فرقی نداره. الان فقط يه جای امن برام معنی داره. شايد جايی اندازه ی يه اتاق تا نه فقط مردم محدوده ی جغرافيايی ای که من متولد و تابع اون هستم امنيتی مادی و معنوی رو تجربه کنن که همه ی مردم دنيا اين فضا رو داشته باشن. الان عطسه کردم. عطسه نشونه ی صبره؟ عطسه يعنی صبر کن، زمانش می رسه؟ کاش اين خرافه حقيقت داشت.

/ 0 نظر / 5 بازدید