ماهی ها در شب می خوابند

رمانی بود از سودابه اشرفی، نويسنده ی مقيم خارج از ايران. درباره دختريه که بعد از يکسری کارهای سياسی نوجوانانه بدون اشاره صريح به اسم گروه سياسی اش، با درگيری هاش در قبل و بعد از انقلاب بالاخره از ايران می ره. حالا برادرش بعد از سالها بهش تلفن کرده و موضوع همش ديگه يادآوری خاطراتشه.
يه جورايی گاهی نااميد می شم از ادبيات کشورمون. اما به هر حال بد نبود به جز اينکه يه سری از موضوعات بيش از اندازه سانتی مانتال و دور از واقعيت به نظر ميومد. مثلا اينکه اسم دختر يه بنا طلايه باشه يا زنش فرنگيس يه ذره عجيب به نظر می رسه. يا اين طلايه که پدرش فرش زير پاش رو هم گروی پول می ذاشته بتونه بره آمريکا. جدا از اين، مناسبات داخلی هم با هم جفت و جور نبود. مثلا آدم نمی تونست يه ذره با هم وفق بده که اين زنی که يه يواشکی پول از زير فرش بر می داره و دخترش رو می فرسته سينما همونيه که توی آتيش زدن کتاب های دخترش به شوهرش کمک می کنه. خود اون مرد هم همينطور. خودکشی و تیپش به يه ارتشی در رده های ميانی بيشتر می خوره تا يه بنا. مثلا اصلا نمی تونم تصور کنم دختر اوس حسن، بنای خونوادگی مون، اسم دخترش طلايه باشه و کار سياسی بکنه و خودش هم ادبيات گفتارش اون باشه و زنش هم رفتارهايی هر چند متناقض اما دور از زن يه بنا داشته باشه. قصه هم يه جورايی تکراری بود. البته تيکه های خوبی هم داشت. مث اونجايی که طلايه رو دفتر خواستن تا بهش حالی کنن که مدرسه جای کار سياسی نيست. بدجور ملموس بود. ياد دفتر رفتن های بيشمار خودم افتادم. اين قسمت توی دفتر، يکی از بهترين قسمت های کتاب بود به نظرم. چيزی که به رغم تلاش فراوون نويسنده در قسمت خودکشی پدر خونواده اصلا در نيومده. اما مساله جالب اين بود که طلايه و مادرش فقط بيرون از خونه با هم می تونستن راحت حرف بزنن. يه جور نشونه و سمبل قشنگی بود به نظرم. به هر حال همونجوری که به نظر مياد اين قصه در يه نفس نوشته شده، شما هم می تونين در يه نفس بخونينش.

/ 0 نظر / 7 بازدید